خبر هوشیار
گزارش خانه سیاست اقتصاد ورزشی علمی دانشگاه فرهنگی و هنری مجلس حوادث گرافیک و کاریکاتور جامعه
دولت روحانی نمی‌خواهد «رانتیر» باشد دولت روحانی نمی‌خواهد «رانتیر» باشد
غلامعلی دهقان در گفتگو با روزنامه «جهان صنعت»، به بررسی تاریخی دولت رانیتر در ایران پرداخت. سخنگو و عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه به تلاش دولت روحانی برای عبور از اقتصاد تک‌محصولی، امیدوار است.
2 0
آفتاب‌‌نیوز :
آفتاب: گفت‌وگوی روزنامه جهان صنعت با این کارشناس تاریخ را در ادامه می‌خوانید.

*بارها شنیده ایم که نفت، عامل عدم توسعه مردم سالاری در یک کشور نیست بلکه دولت نفتی که می تواند « رانتیر» هم باشد عامل این اتفاق است. آیا از زمان کشف نفت در ایران و پس از آن در تحولات ملی شدن و ... ، نفت و دولت های نفتی عامل بازدارنده مردم و توسعه بودند؟

به نظر می رسد ابتدا باید تعریفی از دولت های رانتیر داشته باشیم. آنچه اجماع نظر است این است که دولت رانتیر دولتی است که بیش از 40 تا 44 درصد از درآمد آن به یک کالای خاص که می تواند نفت باشد اختصاص دارد. این کالای خاص در خاورمیانه معمولا نفت است یا در دهه 70 یا 80 در شیلی، « مس» بود یا برای کوبا، « نیشکر» بود. در حقیقت دولت هایی که بخش اعظم درآمد آنها از درآمدهای غیر مولد متکی بر مواهب خدادادی و طبیعی حاصل می شود، اصطلاحات دولت های رانتیر خوانده می شوند. اواخر قاجار و دوران پهلوی اول، ایران دارای دولت رانتیر نبود. رضا شاه بودجه نفتی نداشت و در همان دورانی که برخی کارهای سازندگی در ایران صورت می گرفت ، سهم بودجه از درآمدهای نفتی 16 درصد بود. دولت از زمانی به سمت تکیه بر درآمدهای یک محصول رفت که قرارداد موسوم به «کنسرسیوم» بسته بود. در سال 34 علی امینی وزیر دارایی وقت با ادوارد پیک به عنوان نماینده ایالات متحده بر سر نفت ایران به توافق رسیدند. دو سال بعد از کودتای 28 مرداد بر علیه دولت مردمی مرحوم دکتر مصدق، رژیم شاه با این تحلیل که دارای ثبات است و جریان ملی شدن صنعت نفت را هم از سر گذرانده و از دیگر سو با توجه به تحولات جنگ جهانی دوم و وضعیت شوروی، به سمت ایالات متحده گرایش پیدا کرد. در آن مقطع کشورهایی که از اقمار امریکا تعریف می شدند می خواستند خودی نشان دهند. بر اساس آن قرارداد، 50 درصد نفت استخراج شده به ایران اختصاص داشته و نیم دیگر به صورت 40 درصد سهم بریتیش پترولیوم، 40 درصد «خواهران نفتی» که امریکایی بودند و 20 درصد بقیه هم « دات شل» هلندی و «کمپانی نفتی فرانسه» صاحب شدند. این امر باعث شد در آن رقابت های جنگ سرد، اقتصاد ایران سر و سامانی بگیرد و رشد و توسعه یابد و سهم درآمد نفتی آن زیاد شد که نتیجه آن به وجود آمدن دولت رانیتر بود در حدی که در اواخر پهلوی دوم، سهم نفت به حدود 60 درصد درآمد بودجه رسید.

*این دیدگاه وجود دارد که از آن زمان به بعد حکومت تنها بازيگر قدرتمند و پرنفوذ در عرصه مهندسي اجتماعي شده و تقاضاي انرژي ازسوي قدرت‌هاي صنعتي، ايران را وارد معادله اي پيچيده کرد که مدیریت مدبرانه نیاز داشت. آیا این رانیتر بودن دولت، دست آن را برای «مهندسی اجتماعی» باز کرد؟

قطعا با توجه به اینکه ایران نمی توانست دور از تحولات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم باشد و باید پذیرفت حکومت پهلوی گرایشات خاصی به سیاست و فرهنگ غربی داشت به طور اجتناب ناپذیر اینها وارد این بازی شدند و گریزی از آن نداشتند. اینکه عامدانه یا غیر عامدانه به سمت مهندسی اجتماعی جامعه رفتند به نظر نمی رسد در سیاست و در تحلیل ها از عنصر جبر سیاسی و تحت تاثیر قرار گرفتن معادلات بزرگ جهانی بتوان صرف نظر کرد. اما اینکه این دولت رانیتر چه اثرات اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی دارد می توانیم وارد این فضا شویم که یکی از آنها بی توجهی به پارامتر توسعه سیاسی و تبعاتی مثل مصرف زدگی، ایجاد رانت های گروهی و دعواهایی است که می تواند بین جناح های سیاسی در بگیرد که ظاهرا سیاسی است اما باطنا سیاسی نیست بلکه بخاطر رانت هایی که در دولت نصیب بازیگران سیاسی می شود و ایران هم از این قاعده مستثنی نبود.

*درآمدهاي نفتي همه تاروپود مناسبات اقتصادي ـ اجتماعي جامعه ايراني را متأثر ساخته است. می توان گفت انحصار درآمدهاي نفتي و استفاده از اين منابع براي تأمين مخارج جاري دولت‌ها، مناسبات بين گروه‌هاي اجتماعي و دولت را شکل داده است؟

مهمترین ویژگی دولت رانتیر چه در ایران 60 سال اخیر و چه در کشورهای مشابه را در یک جمله می توان خلاصه کرد؛ دولت های رانیتیر پول می دهند و قدرت می گیرند. این برعکس دولت های غیر رانتیر مانند کشورهای توسعه یافته اروپا هستند که پول می گیرند -تحت عنوان مالیات ها- و قدرت سیاسی را به مردم واگذار می کنند که به شکل انتخابات هایی که هر چند وقت یکبار برگزار می شود و بخش قابل توجهی هم در آن مشارکت می کنند متجلی می شود. طبیعی است وقتی پول می دهید و قدرت می گیرید این پول می تواند به شکل های مختلف توزیع شود. یک بار به شکل توزیع پول نقدی باشد یک بار به شکل یارانه های پنهانی باشد که به کالاهای اساسی مثل سوخت ، نان و برخی کالاهای پرمصرف جامعه تعلق می گیرد. در عصر پهلوی دوم، این موضوع در شکل دوم استفاده شد. یعنی به شکل غیر مستقیم ، ارائه می شد که نتیجه آن پایین آوردن قیمت ها از قیمت واقعی بود. پس از انقلاب به ویژه در 4 سال دوم دولت احمدی نژاد هم شکل توزیع پول به وسیله حذف برخی یارانه ها، تجربه شده است.

*اما سیستم های اداره کشورها می دانند که این نوع مهندسی طبقات اجتماعی اتفاقا کارکرد عکس می تواند پیدا کند.

بله از نگاه علمی و کارشناسی و به خصوص امروز که این تجارب را در اختیار داریم می توان آسیب شناسی کرد. شاید نتیجه، همان نتیجه سوال شما باشد اما دولت هایی که می خواهند سر پا بمانند و آن تخصص اداره کشور بر اساس تولید غیر رانیتر و خروج از نظام تک محصولی هم وجود ندارد، ناگزیر هستند کالاهای خدادادی را به حراج بگذارد تا بتواند کسب مقبولیت کند و طبیعی است ، پیامدهای خاصی هم در دراز مدت بروز کند. اتفاقی که برای رژیم شاه در دهه 50 رخ داد، آنچه در کشورهای عربی در ماجرای بهار عربی دیدیم و به احتمال زیاد در برخی دیگر مثل عربستان، امارات و قطر در آینده خواهیم دید ، نمونه هایی از کارکرد معکوس دولت های رانیتر به شمار می رود. توزیع پول بادآورده ممکن است در بخشی عمومی صورت گیرد و به شکل یارانه های پنهانی که نمونه بارز آن سوخت و آب و برق بود شامل حال اقشار شود اما فراموش نکنیم بخشی از آن هم به گروه های خاص تعلق می گیرد که در هرم قدرت جایگاه بالاتری دارند. همین عامل بود که طبقات خاصی را در پهلوی دوم ایجاد کرد که به «هزار فامیل» معروف شدند و نماد نوعی تبعیض و بی عدالتی در جامعه بودند که به تدریج، زمینه نارضایتی را فراهم می کند.

*شاه با وجود آنکه مانع شکل گیری طبقات مستقل شد اما این امر مانع انقلاب نشد.

بله اما رژیم شاه با همه وجود به این طبقه سازی به ویژه این اواخر ایمان پیدا کرده و با آسودگی خاطر به حکومت ادامه می داد اما واقعیت این است که فراتر از مباحث اقتصادی مباحث دیگری هم در تحولات اجتماعی نقش دارد که مهمترین آن عنصر فرهنگ است. دیدیم در انقلاب اسلامی این طبقه متوسط بود که جرقه های آغازین را زد و بر خلاف انقلاب چین و کوبا، از روستا شروع نشد بلکه دانشگاه ها و شهرهای بزرگ منشا آن بودند. تحولات ماه های پس از فوت آیت الله مصطفی خمینی شاید بازتاب آنچنانی نداشت اما وقتی واقعه 17 شهریور در تهران اتفاق افتاد بازتاب بین المللی پیدا کرد و رژیم شاه احساس کرد پایه هایش سست شده است. 

*طبقه متوسط با اهداف آرمانخواهانه توسعه‌گرايي تلاش مي‌کند که تا حداقل به آرمان‌هاي ذهني خود دست يابد. اين نوع رفتار باعث دو وجهي‌بودن طبقات شده که از یک سو در برابر دولت تعظيم مي کنند، اما در مقابل، با سياست‌هاي آن نيز مقابله مي‌کنند. این دوگانه رفتاری جامعه در دولت رانیتر چگونه قابل تحلیل است؟

در روانشانسی هم مازلو در بحث هرم خود وقتی مختصات انسان را مطرح می کند نیازها را از کف هرم شروع می کند بعد از نیازهای مادی طبیعتا نیازهای مادی و فرا مادی مطرح می شود که یکی از همین نیازها نیاز هویتی و شخصیتی است. دولت های رانتیر با همین پارادوکس مواجه می شوند برای همین گفتم می توانیم در دهه آینده حتی در قطر، امارات و عربستان با پدیده های عجیبی مواجه شویم. رژیم شاه فکر نمی کرد به این صورت قدرت را واگذار کند. طبیعی است وقتی در پرتو برنامه های اول و دوم توسعه یعنی حد فاصل سالهای 37 تا 42 و سالهای 42 تا 47 و و البته برنامه سوم از سال 47 تا 52 بخشی از نیازهای جامعه روستایی ایران برآورده شد، امکان انقلاب دور از ذهن بود. در سال 1300 در آغاز عصر رضا شاه 80 درصد ایران روستایی بود یعنی 8 میلیون روستایی و دو میلیون جمعیت شهری. حتی در زمان دولت مصدق هم این نسبت 70 به 30 بود و شکست دولت مصدق هم به نوعی مرتبط با این شرایط بود چرا که جامعه به رشد و بالندگی برای دولت دموکراتیک نرسیده بود. اما در دهه 50 وقتی بخشی از طبقات محروم روستایی یا حاشیه های شهرها در کنکور رتبه بالا به دست آوردند و وارد دانشگاه شدند اصطلاحا « چشم و گوش آنها باز شد» . حالا دیگر همان ها که به دنبال تامین معیشت بودند نمی توانستند تحمل کنند پسر محمدرضا پهلوی کمه همسن آنهاست شاه ایران شود .جوانان در همین دانشگاه تهران یا دانشگاه های دیگر مثل صنعتی شریف و پلی تکنیک به خودآگاهی رسیده بودند. با شما موافقم که دولت رانتیر در دل خود با پارادوکس مواجه است یعنی در کوتاه مدت با آوردن پول قدرت می گیرد اما در دراز مدت بخاطر همین تامین نیازهای اولیه، کسانی را که رشد داده بلای جانش می شوند و طبقه متوسط فرهیخته دانشگاهی است که به تعبیر مرحوم دکتر شریعتی به خودآگاهی می رسد. امام هم به طبقات متوسط تکیه خاصی داشتند چجون طبقه فرودست گرفتار غم نان است و طبقه بالا نیازهای افزون تر را دنبال می کند اما طبقه متوسط قابل تکیه است.

*پس از انقلاب دولت ها فرصت نداشتند که از وضعیت رانیتر عبور کنند. یا جنگ را در پیش رو داشتند و دولت مهندس موسوی با 6 میلیارد دلار درآمد نفت، هم جنگ و هم کشور را  اداره کرد یا تحریم ها، مانع رشد بود و ساخت خرابی های جنگ، پولها را می بلعید. شاید اولین تلاش ها برای عبور از دولت رانتیر به دوران اصلاحات برگردد. خاتمی به دنبال توسعه مردم محور و مشارکت بخش خصوصی برای تولید و شکل گیری جامعه مدنی بود. چقدر توفیق در این میان حاصل شد؟ 

به نظر می رسد نوعی عوام زدگی در برخی شعارهای متن مردم در ایام انقلاب، دشواری هایی را پدید آورد. وقتی توقع رایگان بودن خدمات اجتماعی مانند « آب و برق» و توزیع پول نفت ایجاد می شود پاسخگویی به آن دشوارتر خواهد شد. طبیعی است وقتی از دهه 50 به کالاها سوبسید داده می شد دولتی که از انقلاب برآمده و با درهم ریختگی ساختارها مواجه است نمی تواند اینها را حذف کند. از سوی دیگر با جنگ تحمیلی رو به رو شدیم که دشمن وارد خاک ما شده و 5 استان را اشغال کرد. تولید در استان های مرزی از بین رفت و صادرات در پس تحریم ها، بی معنا شد. اتفاقا در این دوران به ناچار، نفت تنها عامل قابل تکیه بود که آن هم با دشواری صادر می شد. سیستم هایی مثل کوپن و واردات که به صورت زیر قیمت، کالا در اختیار مردم قرار می داد در کنار محدودیت ها در مناسبات بین المللی، گذر از دولت رانتیر را غیرممکن می کرد. توقعات جامعه اگرچه بالا نبود اما نمی شد به آنها گفت شما که انقلاب کردید ریاضت بکشید. بر این اساس وابستگی کشور به نفت نه تنها کاهش نیافت بلکه بر اساس آمارها بیش تر هم شد. البته در مقاطعی که دچار مشکلات ارزی شدیم یعنی قیمت نفت پایین آمد دولتمردان خواستار حضور مردم، بخش خصوصی، تعاونی ها و حضور فراگیر مردم به شکل اقتصادی شدند اما در حد همان فراخوان باقی ماند.

*اما دولت اصلاحات واقعا علاقه مند نبود «رانیتر» باشد. تلاش شد تا رشد اقتصادی افزایش یابد، بیکاری در اثر تولید به حداقل برسد، فضای بین المللی مدیریت شود و بیکاری، تک رقمی باشد. سالانه با همین تولید، 750 هزار شغال ایجاد شد آن هم با نفت زیر 20 دلار. تشکل های صنفی و مدنی و شرکت های فنی و مهندسی و کارحانه های تولیدی بخش خصوصی، پا گرفت. اینها نشانه تلاش برای گذر از رانت نیست؟

باید مرزی قائل شد بین قوه مجریه و دولت با کل ساختار رسمی . این معضل فراتر از قوه مجریه است و نهادهای دیگری وجود دارند و آنها همسازی و هارمونی واحد ، ذیل دولت اصلاحات را نپذیرفتند. باید قبول کنیم پس از 36 سال در بخش های مختلف، ناسازگاری ها وجود دارد و اگر دولتمردان اصلاحات هم می خواستند پای بخش خصوصی هم در اقتصاد و هم طبقه متوسط سیاسی در مشارکت سیاسی باز شود اما پس از 8 سال اصلاحات اتفاقا دولتی بر سر کار آمد که بر حجم اتکا به نفت افزود و توزیع پول را در دستور کار قرار داد.

*اشکال جامعه ما نیست که گویی از دولت رانتیر بدش هم نمی آید؟ اتفاقا مردم شعار آوردن پول نفت سر سفره خود را پسندیدند به خیال اینکه آسوده در خانه می نشینند و پول ، زنگ خانه آنها را می زند؟ 

اتفاقا اینکه بعد از حدود سه دهه از پیروزی انقلاب، دوباره برگشتیم به همان شعارهای پول نفت و استقبال هم شد، نکته مورد نظر شما را تایید می کند. اتفاقا ما از کاندیدای پیروز انتخابات 92 هم سوال می کردیم پس پول نفت چه شد ؟ او گزینه ای است که می گوید بیش از گذشته بخش خصوصی در عرصه اقتصاد و سیاست ورود کنند اما به نظر می رسد ما همچنان با تبعات دولت رانتیر رو به رو هستیم که در همه ابعاد زندگی ما حتی در ورزش ما اثر خود را گذاشته است. پول هایی که به بعضی از فوتبالیست ها داده می شود چرا بعضی دیگر از باشگاه ها توان پرداخت آن را ندارند؟ اینجا هم اثر دولت رانیتر را می توان دید .دولتی که به نوعی مستقیم و غیر مستقیم پول پخش می کند فرار از نظارت ها خواهد رفت و پاسخگو نیست اما در کشورهای دیگر به علت مالیات، حتی سفرهای شخصی مسئولان زیر نظر است. چندی قبل کمیسیر پلیس آلمان در مرخصی از امکانات دولتی استفاده کرده بود که با او برخورد شد اما فسادهای نجومی ، بابک زنجانی ها، خاوری ها، و داستان 8 سالی که درآمدهای افسانه ای نفت مشخص نشد سر از کجا در آورده، مقابل ماست. 700 میلیارد دلار درآمد نفتی و صندوق توسعه ملی که زیر 50 میلیارد دلار موجودی دارد. امیدواریم اگر تحریم ها هیچ نقطه مثبتی نداشت باعث بازگشت به نقش مردم و حضور بخش خصوصی مولد به جای رانت های نفتی شود.

*روحانی با یک پارادوکس مواجه است اگر نخواهد رانیتر باشد، پولی برای سرمایه گذاری در بخش های مولد ندارد و اگر حتی بخواهد رانتیر هم باشد، امکان صادرات نفت به علت تحریم ها، به شدت کاهش یافته است. این تناقض چگونه قابل حل است؟ 

باید با عمق استراتژیک این 113 سال از قرار داد دارسی یا 106 سالی که نفت در مسجد سلمیان کشف شد را بررسی کرد. در درس « تاریخ نفت» در گفتگوهای که با دانشجویان علوم سیاسی -که  این درس را با من دارند- داشتم به سه نگاه در موضوع نفت رسیدیم. نگاهی که معتقد است اگر نفت نبود ما امروز کمی از افغانستان بهتر بودیم شاید در مایه های پاکستان. نگاهی که می گوید اگر نفت نبود، ما ژاپن بودیم و افکار را به کار می انداختیم و جبر طبیعت باعث می شد ما به خود بیاییم و پیشرفت کنیم . شاید هر دو درست بگویند اما ما خیلی اهل تولید و کار فکری نبودیم چون جاده ابریشم بوده و از چین و ماچین کالا می گرفتیم و تحویل اروپا می دادیم. اینکه ژاپن و کره، نژاد زرد هستند ، روحیه جمعی دارند اما ما بر عکس هستیم . به نظر می رسد شاید بشود در پرتو دولت های ملی مثل دولت روحانی با منطق تاریخی به این جمع بندی برسیم نفت - بما هو نفت- ارزشی ندارد. این همان نگاه سوم است. یعنی آنچه که ارزش دارد نگاهی است که می توانیم به این ماده استراتژیک داشته باشیم که چندین هزار ماده از آن استحصال می کنند . استفاده درست و بهینه از نفت مدلی است که معتقدین به نظریه سوم مانند مدل نروژ دنبال می کنند. اینکه صندوق توسعه ملی آنها دارای ثروت افسانه ای حاصل از نفت است که با سود آن، سرمایه گذاری می کنند و اثری از این پول در بودجه نیست. این نگاه نیاز به درایت دارد و نیاز به حضور نخبگانی دارد که درک درستی از ماهیت توسعه و مضرات دولت رانتیر داشته باشند.

*اراده ساختار رسمی هم چنین است؟

دولت روحانی واقعا نمی خواهد رانتیر باشد اما بخش هایی همیشه دنبال راحت طلبی هستند. ما نیاز به نخبگان ملی به معنای واقعی داریم که با درک درست از نیازهای جامعه ایرانی و مناسبات بین المللی هم معیشت قابل قبول فراهم کنند تا عوارضی مثل شورش های مقطعی و منتقدین کمتر خریدار داشته باشد خریدار باشد و هم بتوانند نفت را به سرمایه های دیگر تبدیل کنند. نفت سرمایه ای است که در حال از دست رفتن است. میلیاردها سال طول کشیده تا موجودات دریایی به نفت شده اند و ما خیلی راحت این بلا را سر آن می آوریم . مصرف سوخت ما به اندازه هند و نزدیک به چین یک میلیارد نفری است. فرهنگ سازی ، حضور نخبگان ملی و عزم فراگیر در تمامی سطوح ، چاره کار ماست. 

*در دولت روحانی این عزم را می بینید؟

در این یک سال به سبب حضور در شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه معمولا با سوالاتی درباره دولت مواجه شده ام. با شناختی که من از تیم اقتصادی دولت دارم و این آشنایی از سالیانی است که در حزب با یکدیگر کار کرده ایم همیشه این نگاه را در دوستان دیده ام که به اقتصاد ملی ، سالم و مبتنی بر علم روز معتقد بودند و الان هم داریم می بینیم که تلاش می کنند بودجه سالانه به موقع به مجلس داده شود، انضباط مالی حاکم شود، اگر چه با تاخیر اما سازمان برنامه و بودجه را احیا کنند و در هر پروژه ای که بخش خصوصی توان آن را دارد، سایر بخش های ورود نکنند تا تولید شکل بگیرد. این ها نشانه های تلاش برای خروج از دولت رانتیر است به شرطی که در عمل هم پیاده شود.

روزنامه جهان صنعت/ حامد طبیبی
منبع خبر: آفتاب